هر کس از او تصوری دارد پس... به نام او
باور
حالیا معجزه باران را باور کنو سخاوت را در چشم چمن زار ببینو محبت را در روح نسیمکه در این کوچه تنگبا همین دست تهی روز میلاد اقاقی ها را جشن می گیردخاک جان یافته است تو چرا سنگ شدیتو چرا این همه دلتنگ شدیباز کن پنجره ها راو بهاران را باور کن.
حالیا معجزه باران را باور کن
و سخاوت را در چشم چمن زار ببین
و محبت را در روح نسیم
که در این کوچه تنگ
با همین دست تهی
روز میلاد اقاقی ها را جشن می گیرد
خاک جان یافته است
تو چرا سنگ شدی
تو چرا این همه دلتنگ شدی
باز کن پنجره ها را
و بهاران را باور کن.
1388/10/10 | نظر دهيد
elyas2.chegini@gmail.com
موضوعات
علمی وتحقیقی
پیوندهای روزانه
BlogSkin
مطالب اخير
نسیم
از این گونه مردن...
شبانه2
شبانه
...بدون شرح
شکایت
داد دل
من را به غیر عشق به نامی صدا نکن
با پرهیز
کوزه گر
آرشيو مطالب
آذر 1388
دي 1388
بهمن 1388
ارديبهشت 1389
نويسندگان
الیاس
پیوند ها
امکانات جانبی
RSS 2.0
Powered By Mahblog